“داود گرشاسبی”، فرماندار تبریز، در اظهارنظری قابل تامل و جنجالی، تلویحا تبریز را گرفتار “فقر فکری” و “پسرفت تعقلی” دانسته و تاکید کرده است که ” برای حفظ جایگاه تبریز به عنوان یکی از شهرهای پیشگام، باید قدرت تفکر و تعقل را به وضعیت اولیهاش بازگردانیم”!
تبریز، شهری که در طول تاریخ معاصر ایران، همواره مبدأ و میداندار تحولات بنیادین بوده، از انقلاب مشروطه تا نهضتهای مدنی و فرهنگی، همواره بهعنوان یکی از مراکز اصلی اندیشه، تحولخواهی و کنشگری اجتماعی شناخته شده است. بنابراین، نسبت دادن رکود فکری به مردمی که قرنها پرچمدار نوگرایی و تفکر بودهاند، نهتنها نادیده گرفتن این پیشینه است، بلکه به زعم بسیاری از تحلیلگران، نوعی فرافکنی نسبت به کاستیهای مدیریتی فعلی نیز به شمار میآید.
این دیدگاه و اظهارنظر جنجالی و نظریه پردازی عجیب جناب فرماندار به عنوان راه حل بحران “فقر فکری تبریز” به زعم وی، درحالی است که ظاهرا ایشان، علیرغم سابقه طولانی مدیریت فرهنگی در استان محل تولدشان، فراموش کرده اند که تبریز، از دیرباز، چه در عرصه سیاست، چه در حوزه های فرهنگی و اجتماعی و چه در میدان تحولات و تغییرات بنیادین حکمرانی، خاستگاه فکر و اندیشه و عمل بوده و هست؛ تنها مشکل تاریخی تبریز، گرفتاری این شهر به درد لاعلاج “قحط الرجالی” است که باعث شده، هر مدیر ضعیف، ناکارآمد، اشتباهی و خودبزرگ بین، فرصت مدیریت در این جغرافیا را پیدا کند و با افکار کوچک و فقر فکری ذاتی اش، تبریز را روز به روز کوچک و منزوی سازد!
معتقدیم، اگر در توزیع قدرت و تفویض مسوولیت های اجرائی و مدیریتی، قرار به رعایت عدالت و اصل شایسته گزینی بود، بسیاری از مدیران وارداتی و غیربومی، با افکار و رویه های مدیریت قصبه ای، فرصت تصدی مسوولیت های حساس در تبریز را پیدا نمی کردند تا نیازی هم به بازگرداندن “قدرت تعقل و تفکر” به وضعیت قبلی اش نباشد!
https://azartashonline.ir/?p=17919